العطش از عمق جان نیزه‌ها برخواست

[ad_1]

 

آه، آبت کرد نام آب آور داشتن
چون که محکوم است هر ساقی به ساغر داشتن

 

العطش از عمق جان نیزه‌ها برخواست تا
کثرت زخم تو شد منجر به کوثر داشتن

در نزاع تیرها، تیر سه شعبه بُرد کرد
بود دعوا بر سر سهم برابر داشتن

 

قامتم تا شد، عبا هم نیست یاری‌ام کند
سخت شد جسم تو را از خاک‌ها برداشتن

در تقلایی، که چندین دفعه پایم جان دهی
باز داری آرزوی جان دیگر داشتن

 

دخترانم را بیا زیر پر و بالت بگیر
نعمت خوبی است جای دست‌ها پر داشتن

خطبه خوان کعبه! از نیزه سرت افتاده است
سخت شد گویا به روی نیزه منبر داشتن

 

روی نیزه در کنار محمل زینب بمان
تا که باشد دلخوشی‌اش سایۀ سر داشتن

 

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *