برای قمر عشیره

[ad_1]

چون پیش زهرا محترم شد، محتشم شد

آن وقت عمری محتشم شد، محترم شد

 

بالا نشین شد از تواضع، چوب گردو

شد منبر علامه‌ها، وقتی که خم شد

 

ظرف نجس را هم مطهر کرد مظروف

تا زیر لب گفتم علی قلبم حرم شد

 

با یاحسینی چون که عالم ریخت بر هم

ذکرش أهم و شاعری‌اش فی الأهم شد

 

دم شد حسین و بازدم شد یا اباالفضل

ادرک أخا گفتم که هر دم باز، دم شد

 

شأن نوشتن از حسین این شد که عباس

بر صفحۀ کرببلا دستش قلم شد

 

صدها قدم تا علقمه برداشت اما

در موقع برگشت راهش یک قدم شد

 

در اصل دریا ریخت زیر پای عباس

در ظاهرش از مشک‌ها یک مشک کم شد

 

آب از لبان تشنۀ او چشمه برگشت

رفع عطش از تشنگی اوج کرم شد

 

تنها نه سرهای بلند قدسیان، نه

دیدم عمو هم نیزه‌اش زانوی غم شد

 

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *