حضرت دریا

[ad_1]

 

بین صحرای عطش حضرت دریا آمد
مشک بر دوش سبک بال و تنها آمد‌
شاه شمشاد قدان سرو معلی آمد
ماه کامل شدۀ آل قمرها آمد‌
آنچه خوبان همه دارند به یک جا آمد

دشت با آمدنش عطر بهاران دارد
مثل ماه است که بیننده فراوان دارد
زیر پایش چقدر زمزم جوشان دارد
حسن آیات جمالیۀ قرآن دارد
گل گلخانۀ صدیقۀ کبری آمد

شب تاریک! بدان باز سحر می‌آید
نور پیشانی آن قرص قمر می‌آید
آذرخش است که با تیغ دو سر می‌آید‌
لب به لب سر زده در اوج خطر می‌آید
حمزه یا حیدر کرار به اینجا آمد؟

هر که آمد به مقابل جگرش افتاده
با همان ضربۀ اول سپرش افتاده
ملک الموت به چشم و نظرش افتاده
تیغ در دست امیر است سرش افتاده
لرزه افتاد به اندام زمین تا آمد

ظلمت از نور فراگیر، به هم می‌ریزد
بیشه با آمدن شیر به هم می‌ریزد
صف به صف لشگر تزویر به هم می‌ریزد
با نگاهش، نه به شمشیر به هم می‌ریزد
قهرمانان میادین! یل مولا آمد

 

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *