عقیلۀ باوقار

[ad_1]

 

کوهی شبیه عمۀ ما استوار نیست

مانند این عقیله کسی باوقار نیست

 

جدش نبی بود پدرش شاه اولی است

آیینه‌دار فاطمه بی اعتبار نیست

 

تا خطبه‌های حیدری او برنده است

تیر و کمان و نیزه و دشنه به کار نیست

 

از مرتضی به او دل و جرئت رسیده است

دیدند این مخدره اهل فرار نیست

 

 

در گیرو دار معرکه مردانه ایستاد

هرکس در این میانه که زهرا تبار نیست

 

 

خط و نشان او همه را زهره آب کرد

شکرخدا که در کف او ذوالفقار نیست

 

آتش گرفت چادرش اما تکان نخورد

هرکس بدین رویه ولایت مدار نیست

 

یک شهر پای کرسی درسش نشسته‌اند

جز او کسی که شهره به آموزگار نیست

 

با حفظ چادرش به همه درس داده است

کشف حجاب زن به خدا افتخار نیست

 

حالا برای غربت او گریه می‌کنیم

نوحی میان مرثیه‌اش غصه‌دار نیست

 

با هر بهانه در همه جا گریه می‌کند

چشمی شبیه چشم ترش بی قرار نیست

 

آواز و رقص و تشت زر و مجلس شراب

با روحیات دخت علی سازگار نیست

 

با خون پاک هر دو شهیدش نوشته است

«هیهات من الذله» فقط یک شعار نیست

 

بانو کرامتش همه را محتشم کند

جز روضه خوان او احدی شهریار نیست

 

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *