ماه خنده رو

[ad_1]

 

حتی نرنجاند از خودش یک مشت ترسو را
بخشید از روی سخاوت دست و بازو را

 

تا خاطراتی را نهان سازد، بر آن می‌گشت
پنهان بسازد از برادر زخم پهلو را

عباس ماهی خنده رو بوده است، اخمو نیست
تا کی ببخشم حرف آدم‌های بدگو را

 

او غیر وقت جنگ لبریز تبسم بود
هرگز نگفته شاعری این وصف نیکو را

خوردند تیغ از او ولی زخم زبان هرگز
اما فراوان طعنه خورد او ظهر عاشورا

 

وقتی که دیگر هر دو دستش بر زمین افتاد
وقتی که دورش دید صدها گرگ صد رو را

تا صورت نیلی مادر را نبیند او
تقدیر زد بالای چشمش زخم ابرو را

 

وقتی عمو افتاد گویا دختری کوچک
با ترس زیر معجرش می‌کرد گیسو را

زینب مروری کرد کل خاطراتش را
عباس را می‌دید تا می‌دید هر سو را

 

نورٌ علی نور از دهان آسمان می‌ریخت
تا او رکاب “ماه بانو” کرد زانو را

شمشیرها هی سجده می‌کردند بر جسمش
خواندند اینگونه نماز رفتن او را

 

یک قبر کوچک! روضه یعنی این: چطور این قبر
جا داده در خود آن قد رعنا و دلجو را؟

 

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *